من بهعنوان مسلمان 30 روز شبکههای اجتماعی را ترک کردم: اتفاقهای بعدی
گزارش درشخصی از دورهی تصفیهی شبکههای اجتماعی 30 روزه یک مسلمان — بحرانهای ترک، هدایاهای غیرمنتظره، تغییرات روحانی، و اینکه آیا ماندگار بود.
تیم نفس
·6 min read
روز 1: فکر میکردم آسان خواهد بود
میخواهم صادق باشم درباره چیزی: برنامههای خود را با اعتماد کامل حذف کردم که آنها را دوست نخواهم داشت.
برای مدت طولانی درباره انجام دادن این کار فکر میکردم. تحقیقات در مورد دوپامین و مقایسهی اجتماعی را خوانده بودم. خطبههایی در مورد غفلت و وقتتلافشده را شنیده بودم. تعداد زیادی ویدیو درباره اعتیاد به گوشی را دیده بودم. من، همانطور که تصور میکردم، ذهنی آماده بودم.
ذهنی آماده نبودم.
تا ساعت 11 صبح روز اول، چهار بار تلفن خود را برای بررسی اینستاگرام باز کردم و قبل از آنکه یادم بیاید که آن آنجا نیست. تا شب، دو بار فروشگاه برنامه را باز کردم تا آن را دوباره نصب کنم، و هر دو بار خود را مانع کردم. زمانی که نماز عشاء را خواندم و خوابیدم، بیآرامی را احساس میکردم که نمیتوانستم آن را کاملا توضیح دهم — بیقراری سطح پایین و بدون تمرکز.
در بستر خواب نشسته فکر کردم: هر شب خود را این کار میکردم. هر شب این سر و صدا در سر من بوده است. و من آن را آرامبخش نامیدم.
روزهای 2 تا 5: بحران واقعی است
میخواهم این را به وضوح نام ببرم چون کسی مرا هشدار نداده بود: هفتهِ اول تصفیهِ شبکههای اجتماعی مانند بحران است. نه تا شدت بحران اعتیاد به مواد، اما ساختار آن شبیه است. تحریکپذیری. دشواری تمرکز. احساس مداوم که چیزی را از دست میدهید. تمایل الحاحآمیز برای بررسی که جایی برای رفتن ندارد.
متخصصین علوم اعصاب این را بهعنوان مغزی تعادلیافتهی انتظاری دوپامین توضیح میدهند. شبکههای اجتماعی سیگنالهای پاداش غیرقابلپیشبینی را تحویل میدهند — گاهی شما پست میکنید و 40 لایک میگیرید، گاهی 4 — و این غیرقابلپیشبینی بودن دقیقا همان چیزی است که رفتار را الحاحآمیز میسازد. آن را حذف کنید، و مغز گیج و معترض است.
از دیدگاه اسلامی، من این را متفاوتا فهمیدم. بیقراری که احساس میکردم حالت پیشفرض قلب من بود — حالتی که همیشه زیر بیحسی مداوم بوده است. پیامبر (صلیاللهعلیهوسلم) فرمود: “در بدن گوشتی قطعهای است؛ اگر آن درست باشد، کل بدن درست است، و اگر آن فاسد باشد، کل بدن فاسد است. در واقع، آن قلب است.” (بخاری)
قلب من برای مدت طولانی بیقرار بوده است. شبکههای اجتماعی آن بیقراری را پنهان کرده بود تا آن را حل نکند. دارو را برداشتن وضعیت زیربنایی را آشکار کرد.
هفتهی 2: فضا باز میشود
جایی حول روز 9 یا 10، چیزی تغییر کرد.
تمایل الحاحآمیز برای بررسی ناپدید نشد، اما کمتر فوری شد. و در فضایی که تمایل بوده است، من چیزی شروع کردم متوجه شدن که تنها میتوانم آن را آرامش نام ببرم.
نه سکوت — من در شهری زندگی میکنم با دو بچه، سکوت در دسترس نیست. اما نوع آرامش درونی. احساس اینکه افکار خود من برای من در نحوی قابل دسترسی بود که نبوده اند.
من کتابهایی را شروع کردم که شروع و تسلیم کرده بودم. خواهر خود را که در شهر دیگری زندگی میکند تماس گرفتم — تنها برای صحبت کردن، نه زیرا اتفاقی افتاده بود. با بچههای خود در عصر نشستهام بدون اینکه چشم به صفحهای باشد.
مهمترین تغییر در نمازام بود. کاش میتوانستم بگویم نمازام قبل از تصفیه بسیار خاشعانه بوده است (تمرکز)، اما نبوده است. من نماز میخواندم، اما ذهنم به آخرین چیزی که روی تلفنام دیده بودم میرفت — ویدیو، بحث در نظرات، داستان خبری. نماز جسمانی بود بدون حضور.
تا هفتهی دوم، بدون چیزی اخیر برای رفتن، نمازام واقعا شروع کرد فرود آمدن. من در نماز بودم. نه کاملا، نه در حالتی اسرارآمیز — اما واقعا حاضر به نحوی که ماهها نبودهام.
جایجایی انجام میدادم
اینجا مفید باشد، باید در مورد چگونگی پرکردن وقت مشخص باشم.
بزرگترین تغییر صبحها بود. قبل از تصفیه، روال صبح من: بیدار شوند، نماز فجر (گاهی)، اسکرول در بستر 20 تا 40 دقیقه، بلند شوند. بعد از تصفیه، اسکرول رفت و من وقت باقی مانده را داشتم.
من شروع کردم قرآن خواندن بعد از فجر. نه خیلی — یک صفحه، گاهی دو. اما مطابق، هر صبح، برای اولین بار در سالها. تفاوتی که این برای احساس روزهای من کرد دشوار است که بیش از حد بیان شود. من از جای دیگری شروع میکردم.
شبها تغییر کردند. بدون تلفنی برای پناه بردن بعد از خواب بچهها، من خواندهام. من شام مکالمات داشتم که بیشتر از آنچه استفاده کردم. من خود را فکر کردن در مورد ایدهها — ایدههای واقعی، نه فقط پردازش محتوایی که مصرف کردهام — یافتم.
من همچنین شروع کردم استفاده از اذکار عصر به طور مداوم. قبل، من در بستر خواب اسکرول میکردم تا خستهای برای خواب کافی باشم. حالا من اذکار را میخوانم، دعا میکنم، و اجازه میدهم که آخرین چیز در ذهن من قبل از خواب باشد. من بهتر خوابیدم. این اتفاقی نیست.
قسمتهای سخت
من نیستم که ادعا کنم ماه یکسان فوقالعاده بود.
هزینهِ اجتماعی واقعی بود. گروه چتها به DMهای اینستاگرام رفتند، رویدادها در داستانها اعلان شدند، مردم تصور میکردند که آنچه نمیدیدهاید. چند بار احساس واقعی جدایی — نه نگرانانه، اما عملی.
من همچنین نمیدانستم که در چرخهی خبری مسلمان یا در جامعهی گستردهتر برای یک ماه کامل چه اتفاقی میافتد. این احساسدادن اطلاعات مفقودی، و گاهی بود. مکالمات بودند که نتوانستم شرکت کنم چون نمیدیدهام چه چیزی همه به آن پاسخ میدادند. آیا این از دست دادن یا آزادسازی بود به روز بستگی داشت.
همچنین روزهایی بود — خصوصا در هفتهی سوم — جایی که تصفیه خالی احساس میشد. من اسکرول نمیکردم، اما من همچنین هیچ کاری بهطور خاص معنادار با وقت انجام نمیدادم. من فقط… وجود داشتم. کمتر محرک اما نه بیشتر رضایت.
من در نهایت این را بهعنوان چالش واقعی فهمیدم: برداشتن حواسپرتی بهطور خودکار معنا ایجاد نمیکند. شما باید چیز معنادار را بسازید. تصفیه فضا را صاف میکند؛ آنچه شما در آن فضا قرار میدهید مسئولیت شماست.
روز 30: واقعا چه تغییری داشت
در آخرین روز، من نشستم و سعی کردم بهطور صادقانه موجودیت را بررسی کنم.
نمازام حاضرتر بود. بهطور مداوم، قابلسنجی، قابلتوجه بهتر. این خود کافی بود.
قرآن خواندنام برگشت — عادتی که من در دو سال قبلی کشتم. من بیشتر قرآن را در 30 روز خواندهام تا در شش ماه قبلی ترکیب شدهام.
روابط من واقعیتر احساس کردند. مکالماتای که داشتم — روی تماس، شخصی، در شام — بیشتر ماده بیشتری تجربه از هر چیز از طریق خواندن داشتند.
من خود را کمتر نگران کنم. سر و صدای زمینهی مقایسه — آیا من بهاندازهی کافی خوب، آیا زندگی من جالب است، آیا مردم خوب دربارهی من فکر میکنند — خاموش شده بود. اینجا بود تمام وقت و تا زمانی که رفت متوجه نشدهام.
آیا ماندگار بود؟
جزئی.
من اینستاگرام را دوباره نصب کردم، اما با محدودیتهای زمانی تعریفشده از طریق تنظیمات تلفن و نفس. من یک بار در عصر آن را بررسی میکنم، برای حدود 15 دقیقه، تا شب. عادت اسکرولدن تا بیحسی رفته است — نه زیرا من قویتر بودم، اما چون من رفتار پیشفرض کافی بنا کردم که الگوی الحاحآمیز همان دستگیری ندارد.
توئیتر / X من دوباره نصب نکردم. بازگشت به توجاه آنجا همیشه بدترین بود، و من در گم کردن آن نیستم.
عادت قرآن و تمرین صبح اذکار پایان تصفیه را بقا دادند. اینها اکنون به اندازهای تثبیت شدهاند که حتی زمانی که چیزهای دیگر سقوط میکنند باقی میمانند.
آیا باید این کار را کنید؟
بله — با یک شرط.
شرط این است که شما از دو هفتهی اول برای فعالانه ساختن چیزی استفاده کنید، نه فقط برداشتن چیزی. قبل از وقت تصمیم گیری آن کاری انجام دهید که کار میکنید 30 دقیقهی اول در صبح. تصمیم بگیرید آنچه شبها انجام خواهید داد. اگر فضا را صاف کنید بدون پرکردن، شما سفتوسخت از طریق 30 روز خواهید رفت و برگشت به الگوهای یکسان کنید.
اما اگر شما فضا را برای بنا کردن عادت قرآن، یا بازگشت به کیفیت نماز، یا اتصالدوباره با مردمی که شما منفعل “پیروی” بهجای دانستن فعال استفاده کنید — 30 روز چیزی تغییر خواهد کرد که شاید برنگردد.
یک سوره شایسته نشستن پیش از شروع است: سوره الحدید، آیت 16:
“آیا وقت آن نرسیده است که قلبهای کسانی که ایمان آوردند برای یادِ خدا و آنچه حقیقت است فرود آمده، فروتن شود؟”
آیا وقت آن رسیده است؟ این سؤالی است که چالش 30 روزه واقعا میپرسد.
خاموشی خالی نیست. این فقط صدای قلبات بدون سر و صدا است — و معلوم میشود، اینجا چیزهایی برای گفتن دارد.
ادامه مطالعه
با راهنمای کامل شروع کنید: راهنمای مسلمان برای شکستن اعتیاد به گوشی
- ترفند تلفن خاکستری: تلفن خود را عمداً بدون جذابیت کنید
- رفع دوپامین اسلامی: مغز خود را با ایمان دوباره تنظیم کنید
- آزادی از اعتیاد به اعلان: راهنمای مسلمان
آمادهاید تا وقت صفحه را با عبادت عوض کنید؟ نفس را رایگان دانلود کنید — 1 دقیقه عبادت = 1 دقیقه وقت صفحه.
Want to replace scrolling with ibadah?
1 minute of worship = 1 minute of screen time. Fair exchange.
Download Nafs